زخمه بر زخم حكايت زندگي بيوك آقاست كه اگر يك دست كت و شلوار مشكي داشت، استاد صدايش ميكردي و براي بليط كنسرتو تار يا رستيالاش صف ميبستي، ولي حالا بايد بروي مراغه و سراغ دخمهي «دلي بيوك آقا» را بگيري. خيلي كه شانس داشته باشي، سنجاق يا ميخي كه به گوشت تنش فرو كرده، چرك نكرده و تو بايد يك تار فارسي از كسي پيدا كني، اعتمادش را جلب كني تا نترسد، ساز را كوك كند و برايت بزند تا به مربع زندگياش خيره بماني كه روي ديوار، لابد با ناخنهايش خراش داده و ضربدري رويش كشيده براي همهي عمر.
شايد برايت بخاند هم، تا از غم صدايش، اشك در چشمانت حلقه بزند. بيوك آقا زبانپريش است ولي حرفهايش هرگز آزارت نميدهد؛ با تكرار كلماتش، انگار كه در گوشهاي از شعبهي سماع شمس دستگاه شور گير افتاده و تلاش ميكند كه به مايهي شور بازگردد. موسيقي ميداند، ميفهمد و در جيب كتاش، كتاب خيام است تا بخاند كه: خيام اگر ز باده مستي، خوش باش با لالهرخي اگر نشستي خوش باش. شب كه شد، بايد با تنهائياش، تنهايش بگذاري تا چند دور تسبيح بياندازد، چند نخ سيگار بكشد و رختخابش را توي خيابان، جلوي دخمهاش پهن كند، شايد كه خابيد.

![]()


همه ي آنچه كه از بيوك آقا گفتيد ، مرا ياد خاطرات پدرم مياندازد ، خاطراتي از سالهاي دور كه گاهي براي من و برادرم بازخواني مي كند . آدمهايي شبيه بيوك آقا كه نظيرش در ذهن فعال پدرم و در دفترچه ي خاطراتش كم نيست . و مني كه انگار ديده ام از نزديك اين آدمها را . انگار ديده ام آراز … برايم آشناست …
خاکساران جهان را به حقارت منگر
تو چه دانی که در این گرد سواری باشد.
صداقتی را که در حرف زندن بیوک آقا دیدم تا حال از کسی نه دیده و نه شنیده ام
شعر اول فیلم بسیار به جا بود. بنده از دست اندرکاران تهیه این فیلم بسیار تشکر می کنم .
در ضمن اگر این حقیر بخواهم ایشان را ملاقات کنم بکجا بروم . آیا در مراغه از هر کسی بپرسی ایشان را می شناسند؟
دوش میامدو رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود
آخرشی بیوک آقا………… اگه ممکنه درباره ی زندگیش اطلاعات بیشتری میخواستم…….