جويس كرول اوتس نويسندهي 69 سالهي امريكائي، بالغ بر 110 كتاب شعر، مجموعه داستان كوتاه، رمان و مجموعه مقالهي منتشر شده دارد. تنها كتابي كه از اين مولف پركار وارد بازار كتاب ايران شده، مجموعه داستان وقتشه با من زندگي كني است كه “مهري شرفي” آنرا ترجمه كرده و در سال 1380 توسط نشر مركز در 2400 نسخهي نامي، بهچاپ رسيد. البته سايت كتاب، خبر از انتشار رمان “آبشار” توسط نشر مرواريد با ترحمهي رويا بشنام دادهبود كه عنوان فارسي With Shuddering Fall ، اولين رمان نويسنده است كه در سال 1964 در امريكا به چاپ رسيدهبود. كتاب “وقتشه كه با من زندگي كني” به همراه “خانوادهي مالويني” و “سياهاب” در فهرست ترجمهشدههاي مهدي غبرائي از جويس كرول اوتس جاي گرفتهاند. “حميد يزدانپناه” در مصاحبهاي با ايرانبين گفتهبود كه آخرين رمان اوتس با نام “جانوران” را ترجمه كردهاست ولي نه خبري از اين رمانها و نه اثري از تجديد چاپ همان مجموعه داستان شش سال قبل “وقتشه با من زندگي كني” در كتابفروشيها نيست.
با اين اوصاف، عدم آشنائيمان با ادبيات معاصر امريكا غريب نيست، چراكه تنها يك كتاب از اوتس به زبان فارسي داريم؛ كسي كه معتبرترين جوايز ادبي امريكا از قبيل اورنج، برام استوكر، پن، رئا، شيكاگو تريبون، روزنتال و جايزهي ملي كتاب امريكا را دريافت كرده و بارها نامزد جوايز نوبل و پوليتزر شدهاست، نويسندهاي پركار و جدي كه از مشخصههاي ادبيات امريكا بهشمار ميرود.
![]()
مجموعهي”وقتشه با من زندگي كني” ويژگيهائي از ذهنيت و نوشتار خاص جويس كرول اوتس را نشان ميدهد تا مخاطب جدي ايراني را به خاندن ادامهي آثار مولف ترغيب كند ولي متاسفانه چنين امكاني وجود ندارد.
1- رئاليسم
شخصيتهائي که داستانهاي اوتس را ميسازند کاملن ملموس و عادياند و هيچ وابستگي به فرهنگ و جغرافياي خاص امريکا در آنها ديدهنميشود. در داستان “گرما” ري و رودا کانکل دوقلوهائي هستند که موهائي نارنجي دارند و صورتشان کک و مکي است و راجر ويپل پسري کمهوش و تنومند است که اگر به دور و برمان نگاه کنيم، حتمن مابهازاي واقعي آنها را خاهيم ديد. توصيفهاي كامل و تصويري به اين واقعيتگرائي وضوح بيشتري ميدهد “…چشمان ريزي داشت كه در زير ابروان استخوانياش تندتند حركت ميكرد. يك دست كت و شلوار سفارشي به تن داشت كه شانههاي پهن آن اندامش را درشتتر نشان ميداد و … “(ص.118) اين رئاليسم فقط در محدودهي تن و چهرهي شخصيتها باقي نميماند بلکه رفتارهاي شخصيتهاي داستاني نيز كاملن اصيل و قابل قبولاند: “ليلا لي” در تلاش است که شوهر دومش را بهتر بشناسد و با پسر او، لامار ارتباط برقرار کند و خانم ديتريچ در پي موشکافي رابطهي مسموم خود با دخترش نولاست. انتخاب چنين شخصيتهاي طبيعي قطعن از دنياي واقعي صورت گرفته و صرفن ساخته و پرداختهي ذهن نويسنده نيست، هرچند که امکان پرورش زواياي خاصي از آنشخصيتهاي واقعي به قصد داستانيکردنشان از ابزار تاليف است. شخصيت مادر بزرگ “کلر” در داستان “وقتشه با من زندگي کني” که با نوهاش چنين مهربان است، برگرفته از مادربزرگ خود جويس کرول اوتس است که در چهارده سالگي، ماشين تايپي برايش هديه داد و اولين قدم در راه نويسندگي را برايش برداشت. انتخاب نوع روايت خابگونهي همين داستان را نبايد به حساب دوري از واقعيت عيني يا رئاليسم جادوئي گذاشت، كه همين توهم عين واقعيت است؛ مگر غير از اين است كه وقتي در خاطرات گذشتهي دور، مثلن دوران كودكي و دبستان خود فرو ميرويم، جنبههائي از خاب و خيال خود را هم در لفاف واقعيت ميپيچيم؟ اينجاست كه همين رئاليسم و روانشناسي اوتس را بايد تحسين كرد.از طرفي، شخصيتهاي داستاني در هر داستان کم، ولي به حد لازماند و در متن هيچگاه فراموش نميشوند. مولف بيشتر درصدد نفوذ به کنه فردي شخصيتهاست تا وارد کردن چهرههائي که نقش سياهيلشکر را داشتهباشند. مثلن شارلوت داستان “احساس”، در بيش از نيمي از متن غايب است ولي در صفحات آخر حضور پيدا ميکند و چه پررنگ. ضمنن هرگاه مولف به جزئيات ميپردازد، از همين قانون پيروي ميکند و تا جائي پيش ميرود که براي مخاطب کسلکننده نباشد، مگر آنکه خود بخاهد اين کسالت را به مخاطباش تلقين نمايد.مکانهائي که داستانهاي اوتس در آنجا اتفاق ميافتند نيز بهشدت واقعيت دارند. پل فري استريت روي رودخانهي گاساداگا که از شرق به غرب، از شهر کوچک هاموند عبور ميکند و خانوادهي راوي را از مادربزرگش جدا ميکند، با سازههاي فلزياش را حتمن ميتوان در همانجا پيدا کرد و تمام خانههائي را که جوئل در آريزونا ديده و توصيف کرده را به كمك مشاور املاكي، غير از خانم برودي هم ميتوان يافت. اين رئاليسم در جاهائي شدت بيش از حدي مييابد: فروشگاههاي باوم گارتن، لرد اند تيلور و رستوران لاکرپر در داخل مرکز خريد خيابان دوازدهم شهر ليوينگستون نميتوانند واقعيت نداشتهباشند. انتخاب مکانها هم هدفدار است و معناي ضمني دارد. انبار يخ در داستان “گرما” که دوجنازه در آن پنهان شدهاند، اتاق زيرشيرواني بزرگ و خاکگرفته با پنجرهي دايرهاي”در جستجوي خانه” که محل مکاشفهاي براي جوئل ميشود، موتورخانه داستان “نوزاد گريان” و موقعيت جنگل و فاصلهاش با خانهاي که زن “برهنه” نقش محوري در اساس داستانها دارند.
2- روايت
ادبيات امريكا جويس را يك نويسندهي زنانه ميداند و بوي اين زنانهگي در کل مجموعه داستان مورد بحث نيز شنيدهميشود. خود او هرگز در روايت داستانهايش به كالبد مردانه فرو نميرود و در موارد مردانه، از ضمير “او” به جاي راوي استفاده ميكند. جوئل و دنيس راويان سومشخص و مرد هستند حال آنكه بقيهي شش داستان را از زبان زنان ميخانيم. نظرگاه اين راوي نيز كاملن رعايت ميشود، يعني داستان را از ديدگاه همين راوي ميبينيم و با قواي حسي او به لمس واقعيت داستاني جاري ميپردازيم. منباب نمونه “ليلا لي” قتل شوهرش به دست پسرخاندهاش را حكايت ميكند و فقط از ديدگاه اوست كه ميتوانيم به ماجرا نزديك شويم. داناي كل در هيچيك از هشت داستان به كار روايت نميپردازد و چنان كه از همين داستان برميآيد، اگر روايت با لامار پيك -پسرخانده- بود، مطمئنن داستان ديگري شكل ميگرفت كه اساس آن، با روايت “ليلا لي” كاملن متفاوت است. يكي از ويژگيهاي زباني داستانهاي كرول اوتس كه تبديل به امضاي خود او ميشود، استفاده از جملات تشبيهي خاصي است كه كاملن با موضوع نامربوط است و در عين حال بهجا استفاده ميشود. “سر ميز شام، حالت تشنج برقرار بود. ليلا لي بهياد حشرهكشهاي برقي ميافتاد كه در ورودي بعضي از استخرها نصب ميكنند.”(ص.39) يا “مادر جوان واقعاً که زيبا بود! –گوشتالو با صورتي گرد به رنگ سرخ تيره، سينههايش مثل دو بادکنک بود که آنقدر از مايع گرم پر شده بودند که نزديک بود بترکند.” (ص.131) از طرفي، استفادهي بهجا از استعارات، که معمولا جنبهي واقعي و زمان-مکان محور دارند، به قدرت متن افزودهاند. وقتي “خانواده” بدترين روزهاي خود را ميگذراند، دوران جنگ و قحطياست، جوئل که فرزندش مرده، “در جستجوي خانه” خانهاي براي خانوادههاي پرجمعيت را دوستتر دارد، خانم ديتريچ که در تلاش براي بهبود ارتباط با يکتا دخترش است، در حين “خريد” بارها به زن خيابانگرد و تنهائي برميخورد و زن راوي، صداي مبهم “نوزاد گريان” را در زيرزمين خانهاش جستجو ميکند. استفاده از فلشبک بدون زمينهچيني قبلي و بازگشت مجدد به زمان روايت -مثلن در داستان خريد- و روايتهاي موازي در يکمکان که نهايتن در نقطهاي با هم تلاقي ميکنند و باز ادامه مييابند –در داستان گرما- از ديگر خصوصيات زبان خاص اوتس است.
3- مدرنيسم
مولف اثر، بارها مدرنيته و جوانب غلط، اما رايج آنرا نقد كرده و مخاطب را مجبور به تفكر در مورد چنين عاداتي كردهاست. فرهنگ مصرفگرائي در توصيف خريد كاپشن كه پس از يكي دوبار استفاده در كمد بايگاني ميشوند، پيدا كردن جاي پارك كه امروزه موفقيتي بزرگ محسوب ميشود و دوري فرزند به بهانهي تحصيل كه موجب شكاف عاطفياش با والدين ميشود، در داستان “خريد” آمدهاند. “خانواده” انبوهي است از چنين انتقادات وارد به جهان مدرن و شكستهشدن شالودهي خانواده، طوري كه از پدر و مادر فقط يك نام باقي ميماند و نتيجهي روابط نامشروع، ولي آزاد دختران خانواده، فرزندان نامشروعي است كه از كانون نهچندان گرم خانواده مطرودند. همين داستان “خانواده” شايد تنها موردي باشد كه حس همذاتپنداري خاننده را برنميانگيزد و علت آن نه در ضعف نويسنده، بلكه عدم آشنائي مخاطب ايراني با چنين فرهنگي است.
4- مرگ: در كنار زندگي
مرگ چه به معناي عام آن و چه در مفهوم ضمنياش – مثلن طلاق كه مرگ يك زندگي زناشوئي است- در بطن تمام داستانهاي اوتس، لااقل در اين مجموعه، جاري و ساري است و ايبسا داستانهائي كه با همين روايت مرگ آغاز ميشوند؛ مرگ دوقلوها در “گرما”، قتل شوهر دوم “ليلا لي” به دست پسرش، مرگ نوزاد جوئل و كيم “در جستجوي خانه”، مرگ كودك راوي در “نوزاد گريان” كه علت شيزوفرنياش است، مرگ و طلاق والدين و يكي از خاهرهاي “خانواده”، رسوائي زن “برهنه” كه به منزلهي مرگ عفت و پاكدامنيست، خودكشي مشكوك رونا، همسر سابق دنيس در “احساس”، مرگ مادربزرگ در “وقتشه با من زندگي كني” و طلاق خانم و آقاي ديتريچ در “خريد” كه در ارتباط مريض مادر و دختر بيتاثير نيست، نكاتي اساسي در هر هشت داستاناند ولي هرگز بطن كار قرار نميگيرند و ماجراساز نميشوند، بلكه بهصورت يك واقعيت معمول و جنبي در روند داستاني بهكار گرفته ميشوند. حتا قضيهي قتل كه مهمترين حادثه در زندگي “ليلا لي” است، فقط به عنوان نقطه پاياني براي شناخت شخصيتي از شوهر و پسرخاندهي ليلا لي است. قدرت كرول اوتس در بيان اين رويدادها نيز نشان از خلاقيت و تسلط او در روايت است. مرگ نوزاد در لحظات اول زندگياش، از دغدغههاي اساسي اوتس است كه بارها در داستانهايش تكرار ميشود و اين احتمال را پررنگ ميكند كه در زندگي خود جويس كرول اوتس، چنين اتفاقي برايش افتادهاست: “ما دوتا چه چيزي به دنيا آوردهايم جز مرگ؟” (ص.82)
5- اروتيسم
وصف موقعيتهاي اروتيك در متن داستانهاي اوتس به صورت زيرپوستي نمود پيدا ميكند. عشقبازي راوي در مكاني نزديك قتلگاه دوقلوها در “گرما” كه به رغم ابهام آن قتل كه خود جنبهي جنسي داشته، بوس و نوازشهاي لامار پايك كه به دور از چشم پسرش، ارزاني “ليلا لي” ميشود، پيشنهاد جويس به خانم برودي، زني که کودکان “برهنه” و راهي خانهاش ميکنند و …هرگز به سمت پورنوگرافي نميرود، بلكه زيبائيهائي را نشان ميدهند كه در زندگي همه وجود داشتهاند ولي تابو بودن آنها آزارمان ميدهد؛ پس زبان روائي اوتس اين ناهنجاري را با رعايت حجب و حيا – حداقل براي مخاطب ايراني – ميشكند. مترجم اثر نيز از اين نكته آگاه است و در انتقال آن موفق، مثلن بارها از واژهي “تهيگاه” استفاده شده كه بيترديد معادلي براي ass است.
6- ترجمه: ok
بهدليل رشتهي تحصيليام هم که باشد، براي ترجمه متون خارجي اهميت زيادي قائل ميشوم. مهري شرفي از پس ترجمهي مجموعه به خوبي برآمده و اعتباري براي خودش رقم زده تا منتظر کارهاي ديگرش باشيم. گرچه در بعضي موارد اشکالات کوچکي هم به چشم ميخورد، مثلن در صفحه 197 “ولي اتوبوس رد شد، در گوشهاي پيچيده و ناپديد شد.” بيترديد واژهي corner به گوشه ترجمه شدهاست حال آنکه معادل صحيح «چهارراه» است، با اين وجود حين خاندن متن هرگز احساس نميکنيم که متن ترجمهشده و دستدومي پيش رو داريم، و اين از توفيق مترجم حکايت دارد.
پي نوشت:
وقتي نويسندهاي خود را “يقهآبي” و كارگر ادبيات بداند و اين حجم توليد ادبي كند، اوضاع ما خيلي پيچيده ميشود:
1- “وقتشه با من زندگي كني” نام اصلي مجموعه نيست، بلكه مترجم تعداد نه داستان از كتاب Heat and Other Stories انتشارات Dutton نيويورك، چاپ 1991 با ISBN: 0-525-93330-1 را انتخاب كرده و نام يكي از داستانكوتاهها را باز به انتخاب خود، به كتاب دادهاست. مجموعهي اصلي به انتخاب خود مولف! داراي سه بخش و مشتمل بر بيست و پنج داستانكوتاه است.
2- نبايد كتاب “آبشار” يا “سياهاب” مذكور را با رمان The Falls “آبشارها”ي ايشان، چاپ 2004 امريكا اشتباه گرفت. خانم بشنام، در روزنامهي ايران مورخ 10اسفند 1383 يادداشتي بر اين اثر متاخر نوشتهاند
.3- رماني به نام “جانوران” كه حميد يزدانپناه مژدهي ترجمهاش را داده، در فهرست معتبر جهاني كتابهاي اوتس ديدهنميشود. حتا در رمانهائي كه نويسنده با نامهاي مستعار يعني Lauren Kelly و Rosamond Smith نوشته، نشاني از آن نيست.
4- مزيد اطلاع، فريده اشرفي هم در مصاحبه با کتاب هفته گفته بود که رمانهاي “آبشار” و “دختر خالکوبي شده” از اوتس را ترجمه کرده و بنا بوده که انتشارات مرواريد نسبت به چاپ آنها اقدام کند.
ما كه اول و آخرش مخلص رفيق رفيقمن هستيم…اوني كه بايد ممنون باشه به خاطر لينك منم چون شما پيشدستي كرده بوديد. در مورد ماني هم بله واقعا وقتش بود… در مورد مطلبتان هم خواندم معلوم است با چه دقتي روي آن كار شده و البته غير از اين انتظار نميرود ولي چون كاري از اوتس هنوز نخواندهام فقط ميشود تشكر كرد كه ظاهرا يك جاي جديد اضافه شده تا كتابهاي خواندني در آن بررسي و معرفي شوند…پوففف چرا آخرش اينقدر لفظ به قلم شد؟
دستات درد نکنه آراز جانم.
خیلی جالبه دیروز این کتاب رو خریدم: عروس بیوه/ اوتس/ ترجمهی رویا بشنام/ نشر فیروزه 523 صفحه
دقت کردی که من هر چی کامنت این جا می ذارم کاملا با متن مرتبطه؟ می گم یا من توهم زدم یا من توهم زدم. این لینک من این جا بود حالا نیست؟ یا نبود و حالا هم نیست؟ البته کلبه خرابه رو می گم. حالا که عوض شد. در ضمن اون انیمیشن بدون دیالوگ هم خیلی خوب بود. دستت درد نکنه
من فقط اون دو تا قسمت اول متن رو خوندم. بهتره قسمت قسمت بیام بخونم. فقط بگو کدوم قسمتاش جذاب تره؟
باسلام و با سپاس از بررسی و معرفی کتاب وقتشه با من زندگی کنی خواستم بدانم آیا کتابی باهمین عنوان در فهرست ترحمه های آقای غبرایی آمده است و یا موضوع اشاره شده در متن فوق احتمالا یک اشتباه تایپی است. باتشکر
مهری خانم:
لطف کنید به نشانی زیر بروید.
http://www.iran-newspaper.com/1385/850928/html/mehr.htm
و سطر چهارم از آثار ترجمهشدهی ایشان را ملاحظه بفرمائید.
البته حقیر هیچ تعهدی در قبال صحت فرمایشات آقای غبرائی و حتا خود روزنامهی ایران نسبت به عدم وجود اشتباه تایپی به عهده نمیگیرم!
http://www.facebook.com/notes.php?id=122829480146&edit#/pages/Mehdi-Ghabraee-Translator/122829480146?ref=nf