گذران روز مجموعهی 15 داستان کوتاه از نویسندگان امروز آلمان است که س. محمود حسینیزاد آنرا ترجمه و نشر ماهی به چاپ رساندهاست. این مجموعه در واقع گزیدهای است از چهار کتابِ چهار نویسندهی نسل حاضر آلمان: یودیت هرمان، اینگو شولتسه، زیبیله برگ و یولیا فرانک که تنها وجه مشترکشان نثر سادهشان است؛ نثر عاری از پیچیدگیهای زبانی، که در ضمن، وجه تمایز آنها از نسلهای گذشتهی ادبیات آلمان است. مترجم در مقدمهی کتاب مینویسد «زبانی هم که این نویسندگان جوان برای بیان موضوعها انتخاب میکنند، زبانی است بهروز، آرام، اندوهگین، گاه شوخ، موجز و بدون شرح و بسطهای ملال آور، بدون عملیات محیرالعقول گرامری و کلام، و کلا با ضرباهنگی گردابگونه.» (ص. 9)
خانهی ییلاقی بعدا، سونیا و پایان چیزی از کتاب اول یودیت هرمان با همان نام خانهی ییلاقی بعدا ( 1998 ) انتخاب شدهاند. شخصیتهایی که یودیت هرمان به آنها میپردازد، نمایندهی انسانهایی هستند که در آلمان امروز زندگی میکنند؛ تنها، سرگشته، شهرنشین و عمومن مرفه که به الکل و انواع مواد مخدر روی آوردهاند، بیخیال، بیتفاوت و درعینحال شدیدن آسیبپذیر.
مجموع شش داستان از اینگو شولتسه، ضعیفترین داستانهای این مجموعه را تشکیل میدهند. گذران روز در حد یک طرح باقی مانده (و باعث تعجب است که مجموعه با همین داستان نامگذاری شده)، برف، مهمانخانهای کنار جاده، آناتولی و ایرینا، آنتونینا و دخترهایش و شمایل بیشتر به داستانهای ایدئولوژیک و سفارشی شوروی کمونیستی (پروپاگاندا) پهلو میزند که به مزمت فقر، قاچاق اسلحه و دین بهمثابهی افیون تودهها میپردازد.
آرامش، پشت سرش و فکر و خیال داستانهای منتخب از زیبیله برگ در این مجموعه هستند. دو داستان اول، با زبانی پراحساس، گاهی فلسفی و با نگاهی انتقادی در مورد روابط انسانهاست. فکر و خیال اما داستانی است متفاوت از کل مجموعه که به جنگ و تبعات آن میپردازد.
داستانهای کیک تخممرغی، در قطار و دوست خانوادگی از یولیا فرانک در مورد تمایل به رابطه و عشقاند که یا شکل نمیگیرند و یا بهصورت نامتعارف و ممنوعی بهوجود میآیند. شاید بتوان دوست خانوادگی را از بهترین داستانهای مجموعهی حاضر دانست که یک رابطهی مخفی را از منظر دختر خردسال یک زن، با زبانی کودکانه روایت میکند.
اگر بگذریم از جملاتی چون «فهمیدم که این دختر برای من بود» (ص. 104) که جملهی مریضی محسوب میشود و کلماتی مانند «فرافکنی» (ص. 109 و جاهای دیگر) که هیچ دخلی به چنین زبان سادهای ندارد، ترجمه در حد و اندازهی قابل قبولی است. زبان جاری در مجموعهی گذران روز گرچه ترجمه است و خصوصیات تالیف را ندارد، ولی آنقدر قوی، بهروز و عاری از پیچیدهگی است که میتواند به عنوان سرمشق برای نویسندگانی قرار گیرد که دغدغهی سادهنویسی دارند.
با حسین جاوید موافقم که داستانهای یودیت هرمان و یولیا فرانک بهتر از سایر داستانهاست. گویا نوشتهی دیگری از یولیا فرانک به فارسی ترجمه نشده ولی چنانکه از گفتههای حسینیزاد بر میآید، این سوی رودخانهی ادر بهتازگی توسط نشر افق با ترجمهی همین مترجم چاپ شده و شامل تمامی داستانهای قابل چاپ یودیت هرمان از دو مجموعهاش در ایران اسلامی است.
http://www.atefrad.org/2-taazehaa/87/mardi-ke-goorash-gom-shod.htm
خسته نباشيد
سلام، خوشحالم که اینجا رو پیداکردم.. برای کتابهای خوبی که معرفی کردید ممنون!
سلام نقد شما به مردی که گورش را گم کرده بود خوب بود حظ وافر بردیم … داستان نوشتن پشت کردن به ادبیات میهنی نیست چرا ما این را فراموش می کنیم اغلب نویسنده های تازه کار نمی خواهند خودشان باشند بیشتر دیگری اند تا خودشان و سنتی که از دل بیرون آمده اند..